جمال الدين محمد الخوانساري

82

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

آفريده نشده هيچ مردى عبث پس بازى كند . ونه واگذاشته شده مهمل پس باطل كند . 9608 ما انقضت ساعة من دهرك الّا بقطعة من عمرك . نگذشته ساعتي از روزگار تو مگر با قطعهء از عمر تو ، غرض اينست كه هر ساعتي كه مىگذرد با پارهء از عمر آدمي مىگذرد پس قدر آن را بايد دانست وبعبث نبايد گذرانيد بلكه در اعمال وافعال خير صرف بايد نمود . 9609 ما قدّمت اليوم تقدم عليه غدا ، فامهد لقدمك وقدّم ليومك . آنچه پيش فرستى امروز قدم خواهى گذاشت بر آن فردا ، پس بگستران از براي قدم خود ، وپيش انداز از براي روز خود يعنى روز فرداى خود . 9610 ما دنياك الّتى تجبّبت إليك بخير من الآخرة الّتى قبّحها سوء النّظر عندك . نيست دنياي تو كه دوستى ميكند بسوى تو بهتر از آخرتى كه زشت گردانيده آنرا بدى نظر نزد تو ، خطاب با كسيست كه دنيا را بر آخرت اختيار كرده وترجيح داده باعتبار اين كه رو آورده باو ودوستى ميكند باو ، وحاصل كلام اينست كه : نيست دنيائى كه دوستى ميكند با تو بهتر از آخرت كه بدى نظر وتأمّل تو زشت گردانيده آنرا نزد تو تا اين كه ترجيح دادهء دنيا را بر آن ، وغرض تخطئهء اوست واين كه چنين نيست كه تو گمان كردهء از بهترى دنيا كه دوستى ميكند بسوى تو وزشتى آخرت كه زشت كرده آنرا نزد تو بدى نظر وتأمّل تو ، مثل ملاحظهء عاجل بودن دنيا ودوستى كردن بالفعل وآجل بودن آخرت ومعلوم نبودن سلوك آن ، يا از اين قبيل خيالات وأوهام وچون مخاطب در اينجا كسيست كه اصرار دارد بر ترجيح دنيا باعتبار خيالات مذكوره اقتصار شده بر مجرّد ردّ معتقد أو واين كه چنين نيست كه تو خيال كردهء تا اين كه أو را تزلزلى حاصل شود در معتقد